تبلیغات
شاپرک


یاران و همراهان همیشگی



"ماه در حیاط خانه ما"


با یک غزل آیینی نذر


حضرت اباالفضل ماه خورشید نمای بنی هاشم

بروز شد.



http://hamid87.blogfa.com




تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 08:34 ب.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

1

آهسته آهسته پر زد

عطر نفس های بابا

پروانه بی بال می رفت

انگار با پای بابا

2

اینجا همیشه سکوتش

می ریخت روی صدایم

خالی است جای نگاهش

روی تن خنده هایم

3

 بابای من سرفه هایش

شعر قشنگ سفر بود

بابای من چشم هایش

تا روز رفتن به در بود

4

وقتی گل نام مادر

غنچه می شد بر لبانش

خورشید خم می شد آن گاه

بوسه می زد بر دهانش


برچسب ها: شعر کودک و نوجوان٬ حمید مرادی٬ شعر سفر،

تاریخ : دوشنبه 3 شهریور 1393 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

دوستان و همراهان عزیز سلام



شعرانه؛ sherane.com/سایت تخصصی شعر ایران و جهان
 
 سه شعر نوجوان من را در بخش شعر کودک

 منتشر نموده است.

ضمن تشکر از مدیریت محترم سایت شما را به خواندن شان

 دعوت می کنم.



تاریخ : پنجشنبه 3 بهمن 1392 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

1

کاشکی همه بدونن

مامان من فرشته ست

یه قصه ­ی  قشنگه

یه شعر نانوشته ست

2

شعری که هیچ شاعری

نگفته ماجراشو

هیچکی نخونده انگار

قصه ی خوبی هاشو

3

نمی شه هیچ کجا رو

بدون چشم او دید

کاشکی می شد بذارم

چشماشو جای خورشید



برچسب ها: شاپرک، شعر کودک و نوجوان، حمید مرادی،

تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

1

بابای خوب و نازم

وقتی میاد تو خونه

خستگی  هاش پشت در

تو کوچه جا می مونه

2

می شینه شاد و خندان

رو سفره­ ی نهارش

یه بوسه می زنم من

بر لپ آبدارش

3

با خنده های بابا

ستاره ها گل می دن

گلای خشک باغچه

عطر قرنفل می دن

4

می خواد بخوابه حالا

آرام و شاد بابا

خدا کنه ببینه

خوابی قشنگ و زیبا


برچسب ها: شاپرک، شعر کودک و نوجوان، بابا ی خوب و نازم، حمید مرادی،

تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات


روزهای ما

سرد و ساکت اند

رنگ روشن تو را ندیده اند

عکس مهربانی و طراوت تو را فقط

از کتاب زندگی شنیده اند

روزهای ما که روز نیستند 

حال و روزشان پر است

از صدای هق هق فشنگ

طعم تیر و ترکش و تفنگ می دهند

 روزهای ما شب اند

بوی جنگ می دهند





طبقه بندی: شعر نوجوان،
برچسب ها: حمید مرادی، شعر کودک و نوجوان، شاپرک، بوی جنگ،

تاریخ : جمعه 21 تیر 1392 | 10:13 ق.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

1

سر زد از خیال من

خسته از سفر رسید

گوشه ی دلم نشست

عکس ماه را کشید

2

 چنگ زد به صورتم

با نسیم دست هاش

حلقه شد به گردنم

 آستین تا به تاش

3

ذره ذره شعر شد

ریخت روی دامنم

 دختری که شاعر

شعرهای او منم

4

شعر گل شکفته شد

از زبان لال من

باغی از ستاره شد

غنچه ی خیال من





طبقه بندی: شعر نوجوان،
برچسب ها: شاپرک، شعر کودک و نوجوان، حمید مرادی، خیال،

تاریخ : شنبه 5 آذر 1390 | 05:15 ب.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات



1

آرام تر از خواب درختان

بایک بغل گل در دست هایش

هم بوی سیب و هم طعم گیلاس

می ریزد از باغات صدایش

2

چادر نمازش یک باغ زیبا

در روستای پیغمبران است

شب ها همیشه از دور انگار

سجاده ی او یک آسمان است

3

دریای سبزی ست از روشنایی

 شب های پاک راز و نیازش

من می توانم خود را ببینم

روشن تر از آب در جا نمازش







طبقه بندی: شعر نوجوان،
برچسب ها: شاپرک، شعر کودک و نوجوان، حمید مرادی، شعر مادر بزرگ،

تاریخ : شنبه 10 اردیبهشت 1390 | 10:34 ق.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

 

1

حلزون خانه اش به دوش

می کشد هر کجا سرک

پا به پای باد می رود

سمت عبور شاپرک

2

یک صدف سفید و ناز

بر سر شانه های اوست

اَمن و آرام خانه ای

توی جنگل برای اوست

3

شاد ولی نفس نفس

می رود باز هر طرف

موقع ترس از کسی

می برد سر توی صدف

4

تا که مسیر خانه را

گم نکند به اشتباه

با سرو دست می کشد

خط و نشان به روی راه





طبقه بندی: شعر نوجوان،
برچسب ها: شاپرک، شعر کودک و نوجوان، حمید مرادی، شعر حلزون،

تاریخ : جمعه 21 آبان 1389 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : حمید مرادی | نظرات

  • شمیران کوه
  • مکس دی ال
  • کارت شارژ همراه اول